خرید بک لینک
موعود خدا مرد خطر می خواهد آری سفر عشق جگر می خواهدای جمعیت میلیونی عصر ظهوراو سیصد وسیزده نفر می خواهد اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب: موعود خدا مرد خطر می خواهد, نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:54

تـا کــی بـه تـمـنــای وصــال تــو یــگـانـهاشکم شود از هـر مـژه چون سـیل روانهخواهـد به سر ایـد شـب هجـران تو یا نهای تـیـر غـمـت را دل عـشــــاق نـشـانـهجـمعـی به تو مشغول و تو غائب ز میانهرفـتـم بـه در صـومـعـه عــــابــد و زاهــــددیـدم هـمه را پیش رخـت راکـع و سـاجددر مـیـکـده رهـبـانـم و در صـومـعـه عــابدگـه مـعـتـکف دیـرم و گـه سـاکن مسـجدیـعنی که تو را مـی طلـبم خـانه به خـانهروزی کـه بـر افـتند حریــفان پـی هـر کـارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خمارمـن یـــار طلـب کـردم و او جــلوه گـه یــارحاجـی بـه ره کـعـبه و مـن طـالـب دیـداراو خان

برچسب: تا کی به تمنای وصال تو یگانه,تا کی به تمنای وصال تو یگانه مختاباد,تا کی به تمنای وصال تو یگانه جمشید,تا کی به تمنای وصال تو یگانه از مختاباد,تا کی به تمنای وصال تو یگانه شکیلا,تا کی به تمنای وصال تو یگانه mp3 download,تا کی به تمنای وصال تو یگانه دانلود اهنگ,تا کی به تمنای وصال تو یگانه افتخاری,تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از,تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:58

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد،شخصی نشست وچند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد ،سپس فعالیت پروانه متوقف شد .به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند . وبا قیچی پیله را باز کرد .پروانه براحتی از پیله خارج شد .اما بدنش ضعیف وبالهایش چروک بود .آنشخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه ،باز گسترده ومحکم شود و از بدن پروانه محافظت کنند ،اما هیچ اتفاقی نیفتاد .در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود ،وهرگز نتوانست پرواز

برچسب: درسی از پروانه,درسی از یک پروانه, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:58

” گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست.“ (ویلیام شکسپیر)

برچسب: گذشت زمان,گذشت زمان شعر,گذشت زمان در فضا,گذشت زمان ویرانگر خاطره هاست,گذشت زمان در عالم برزخ,گذشت زمان در برزخ,گذشت زمان مراهم خاطره کرد,گذشت زمانه,گذشت زمان غارتگر خاطره هاست,گذشت زمان به انگلیسی, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:58

در زمانهای گذشته پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:17

عاشقم کردی به من درس وفا آموختی لیک خود کردی جفا وقامتم را سوختی خلعتی کردی به براز عشق ودلداری دگر بر تن من خرقه ای از بی وفایی دوختی خود شدی شمعی ،شدم پروانه ای دنبال تو شعله گشتی آتشی اندر دلم اندوختی بی محابا من دویدم از پی تو روز وشب دل به تو دادم امانت آن طلا را بفروختی گرتو خود عاشق نبودی این من دیوانه را ازچه رو آن چشم مستت را به چشمم دوختی عشق تو جزغم ندارد حاصلی از بهر من رفتی وگنجی زغم را در دلم اندوختی

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:17

آورده اند که بهلول در خرابه اي مسکن داشت و جنب آن خرابه کفش دوزي دکان داشت که پنجره اي از کفش دوزي به خرابه بود . بهلول چند درهمی ذخیره نموده بود و آنها را در زیر خاك پنهان کرده و گه گاه پولها را بیرون آورده و به قدر احتیاج از آنها بر می داشت . از قضا روزي به پول احتیاج داشت رفت و جاي پولها را زیر و رو نمود ، اثري از پولها ندید . فهمید که پولها را همان کفش دوز که پنجره دکان او رو به خرابه است برده است . بدون آنکه سرو صدایی کند نزد او رفت و کنار او نشست و بنا نمود از هر دري سخن گفتن و خوب که سر کفش دوز را گرم کرد آنگاه گفت : رفیق عزیز براي من حسابی بنما . کفش دوز گفت

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:17

گل چو از باد خزان پژمرد وریخت بلبل افسرده از گلشن گریخت چهره شمشادبن پرگرد شد برگها چون روی عاشق زرد شد ناگهان آرام جان آمد پدید نوبهای در خزان آمدپدید نوگل ما پرده از رخ برگرفت عالم از او جلوه دیگر گرفت آتشین رویی که جانم سوخته سردی از باد خزان آموخته سرد مهری کرد ودامن درکشید جزدل من سردی از آتش گه دید طالع وارون چوپامردی کند آتش سوزنده هم سردی کند

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:17

صفحه بندی